گر در شراب عشقم از تیغ میزنی حد


ای مست محتسب کش حدیست این ستم را

گفتی که غم همی خور من خود خورم ولیکن


ای گنج شادمانی اندازه ییست غم را

آن روی نازنین را یک دم بسوی من کن


تا بیشتر نبینم نسرین وارغوان را